پارت هفده

زمان ارسال : ۲۷۹ روز پیش



ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻭ ﭘﻴﺎﻡ ﮔﺬﺍﺷـــﺖ ﮐﻪ ﺯﻧﮓ ﻧﺰﻧﺪ ﻭ ﺑﻌﺪ ﭘﻠﻪﻫﺎ ﺭﺍ ﭘﺎﻳﻴﻦ

ﺭﻓﺖ. ﺩﺭﺩ ﺗﻤﺎﻡ ﻭﺟﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﺩﺭﺑﺮﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ. ﻳﮏ ﺣﺲ ﺧﻮﺷـــﺎﻳﻨﺪ


ﻫﻢ ﺩﺭ ﻭﺭﺍﯼ ﻫﻤﻪﭼﻴﺰ ﻣﯽﺩﺭﺧﺸﻴﺪ.

ﺧـﺎﻧـﻪ ﺩﺭ ﺗـﺎﺭﻳﮑﯽ ﻣﺤﺾ ﺑﻮﺩ. ﭘﻠـﻪﻫـﺎ ﺭﺍ ﺁﺭﺍﻡﺁﺭﺍﻡ ﭘـﺎﻳﻴﻦ ﺭﻓـﺖ ﻭ

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

شما هیچ پیامی ندارید